تبليغاتX
هرچه میخواهددل تنگت بگو

هرچه میخواهددل تنگت بگو


چندتاازبچه هاگفته بودن چرامدلای لباس ها بی حجابن حالاچندتامدل لباس باحجاب می ذارمممم

مدل لباس ایرانی اسلامی

 

 مانتو و شلوارهای اسلامی

لباسهای شنای اسلامی!!!

لباسهای دوران حاملگی

(شلوار ودامن ومانتو)

خب این یه کم موهاش پیداست ببخشیددیگه به بزرگی خودتون

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 2:11 توسط گل خشک کاکتوس |


 

انواع داداش های دختران:

1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!

2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره

3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه

4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه

5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه

6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)!

 

انواع بله گفتن عروس خانم ها

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له!

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)



خصوصیات دانشجویان دختر:

ویژگی های کلی:این دختران از آن دسته دخترانی هستند که تا زمان ورود به دانشگاه با واژه ای به اسم پسر غریبه هستند و تنها وسیله نقلیه ای که سوارشده اند اتوبوس می باشد.از نظر شکل ظاهری بیشتر شبیه مردان غیرتمند و با خدا هستند!!!



ترم 1- اصولاً وقتی به آنها بگویید با سه حرف پ- س – ر یک کلمه معنی دار بسازید مخ آنها ERRORمیدهد! چون فکر میکنند تنها دانشجوی این مملکت هستند عمراً کسی را تحویل نمیگیرند.و تا وقتی که قبل از اسمشان کلمه مهندس و دکتر را به کار نبرید جوابتان را نمی دهند! {پیشنهاد میکنم که در دختران ترم یکی (صفری) به دنبال GF نباشید چون اولاً پا نمدهند و ثانیاً اگر حتی یکی از این دختران برای دوستی پا بدهد(یکی در هر 10 میلیون سال)همه به شما به چشم یک همجنس باز نگاه خواهند کرد!} فقط برای عملیات قضای حاجت به WC می روند.طولانی ترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه تا خانه می باشد.به پسران همکلاسی به چشم خواستگار نگاه می کنند.تمام کتب ترم اول را می خرند و با دقت جلد میگیرند.سوژه خنده دانشجویان ترم بالایی هستند. وقتی به آنها سلام میکنید به چشم یک مزاحم خیابانی به شما نگاه میکنند!(بی جنبن دیگه!!!) درفاصله بین کلاسها نان و پنیر دستپخت مادر را میل میکنند تا انرژی بگیرند!

ترم 2 – همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند!متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقداربسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند
.
اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

ترم 3 - به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدامیکنند . همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند.می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!


ترم 4 – با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازکمیشودوسیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!همیشه در دانشگاه از قسمتهای ''پر پسر'' عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 – یالامخشو بزن دیگه چلمن!)شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدنهای مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره خوابگاه دخترا بغل خوابگاه پسراست!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟




ترم 5 –یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سرکلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه
فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا! =آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مرده!!!) به دلیل افزایشآرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BFشان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت!)



ترم 6 – خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!


ترم 7 –به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!


ترم 8 – دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونارو.......!)جای جایدانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم
پا می دهند.

بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند!!!!

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387 1:30 توسط گل خشک کاکتوس |


کردی:

 

لباس محلی تاتارستان:

 

یانگوم بالباس محلی کره ای:

این هم یک عکس از یک دختر ترکمن اصیل در لباس زیبای محلی خودش:

دختر اصیل ترکمن

لباس محلی بجنورد:

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387 1:5 توسط گل خشک کاکتوس |


درزندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح راآهسته درانزوامی خوردومیتراشد

این دردهارانمی شودبه کسی اظهارکردچون عموماعادت دارندکه این دردهای باورنکردنی راجزواتفاقات وپیش آمدهای نادروعجیب بشمارندواگرکسی بگویدیابنویسدمردم  برسبیل عقایده جاری وعقاید خودشان سعی می کنندآنرابالبخندشکاک وتمسخرآمیزتلفی بکنند ـ زیرابشرهنوزچاره دوایی برایش پیدانکرده وتنهاداروی آن فراموشی بتوسط شراب وخواب مصوعی بوسیله افیون وموادمخدره است ـ ولی افسوس که تاثیراین گونه داروهاموقت است وبه جای تسکین پس ازمدتی برشدت دردمی افزاید.

آیاروزی به اسراراین اتفاقات ماوراءطبیعی این انعکاس سایه روح که درحالت اغماوبرزخ بین خواب وبیداری جلوه می کندکسی پی خواهدبرد؟                         بوف کور(صادق هدایت)

آسمان روشن وآبی

کنون تلخ وملال انگیز

سپیدپوشیده بودم باموی سیاه

اکنون سیاه جامه ام باموی سپید

می آیم می روم می اندیشم

 که شایدخواب بوده ام خواب دیده ام

خواب بوده ام خواب دیده ام

 اماهمه چیزیکسان است وبااین حال نیست!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 4:1 توسط گل خشک کاکتوس |


خوش تیپ باشیدااااااااااااااااااا:

بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 2:32 توسط گل خشک کاکتوس |


امروز می خوام مقدمه کتاب «اون یکی رو جز من داشت» از کتابهای قشنگ مریم حیدر زاده رو بنویسم

من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند. شکست نه برای پنهان کردن است نه بهانه پنهان شدن.

می گویند از صبح بنویس از آفتا و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت باران پنجره چشمانم را شسته است. همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال اما من گمان می کنم این خیلی خوب است که نمی توانم ادای آدم های خوشبخت ر ادر بیاورم. بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز که حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است.

قیمت وفا شاید گران تر از آن بود که بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده داشتنش برآید.

سقف اعتماد تعمیری ست مدام چکه می کند آغوش ترانه ها همچنان از تن او که باید پر باشد خالی ست. نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را.

مهم نیست تمام سرنش ها را  می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند.

این دل دیوانه همیشه یک پادشاه مغرور حقیقی داشته است اگر ترانه ها ثمره ی تخیل بود به جنون نمی رسید اعتراضی نیست کسی که به او نمی رسد به جنون رسیده از او راضی است. خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد. اما همیشه حق با برنده ها نیست می شود در عین بازنده بودن سربلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد.

قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست. بی علاج است دانستنش آدم را کم کم می کشد. گریه شبانه می آورد. اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعیست اون یکی رو جز من داشت.

سکوت می کنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد گریه می کنم با شکوه مثل اقیانوس بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست.

یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است:

چی کار کرد این دل سادم        که از چشم تو افتادم؟

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 8:30 توسط گل خشک کاکتوس |


اولاروززن ومادروتولدحضرت فاطمه روتبریک می گم به همین مناسبت هم مدل لباس عروس گذاشتم همه دختراعروس شین بعدش مامان شین

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387 1:45 توسط گل خشک کاکتوس


نمیدونم شاعراین شعرکیه ولی مرحوم فرهادخوندش :

می بینم صورتموتوآینه

بالبی خسته می پرسم ازخودم

این غریبه کیه ازمن چی می خواد

اون به من یامن به اون خیره شدم

باورم نمی شه هرچی می بینم

چشامویه لحظه روهم میذارم

به خودم میگم که این صورتکه

می تونم ازصورتم ورش دارم

می کشم دستموروی صورتم

هرچی بایدبدونم دستم می گه

منوتوی آینه نشون میده

می گه این تویی نه هیچ کس دیگه

جای پاهای تموم قصه ها

رنگ غربت توتموم لحظه ها

مونده روی صورتت تابدونی

حالاامروزچی ازت مونده به جا

آینه می گه توهمونی که یه روز

میخواستی خورشیدوبادست بگیری كوچولو، بزرگترين سايت عاشقانه و تفريحي ايران

ولی امروزشهرشب خونت شده

گاهی بی صداتوقلبت می میری

می شکنم آینه روتادوباره

نخوادازگذشته ها حرف بزنه

آینه می شکنه هزارتیکه می شه

امابازتوهرتیکه اش عکس منه

عکسابادهن کجی بهم می گن

چشم امیدوببرازآسمون

روزاباهم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنگی میدن تــــــــــــمــــــــومـــــــشـــــــــــــــــــون!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 0:29 توسط گل خشک کاکتوس |


  

اول دخترونه

 

حالاپسرونه

بقیه درادامه مطلب

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 15:37 توسط گل خشک کاکتوس |


 می خوام برم ازاینجاکه بایدبخاطردیگران باشی نه بخاطرخودت:

                                 سفر...

۱-بخاطرجهنم وبهشت

۲-بخاطرخونواده

۳-بخاطرهمسایه ودوستاوفامیلاو....بقیه

هرکی یه چیزی میخوادمن چی میخوام؟هرکی میخوادمن اونطوری باشم که اون میخوادمن میخوام چطوری باشم واقعایادم رفته من چی میخوام؟؟!!!

بایدهمه روازخودت راضی کنی بعدش خودت همه امیدهاوهمه چشم هابه سوی توه به راستی چشم خودم به سوی کیست؟همه امیدمن به کیه؟خودموگم کردم دربین خودهایی که برای دیگران ازخودم ساختم  خواسته های خودموگم کردم دربین خواسته هایی که دیگران ازمن دارن!

من کدومم من چیومیخوام؟فکرخودم وعقایدخودموتوی عقایدی که بهم تلقین کردن گم کردم بخاطرجهنم وبهشت خیلی ازتفکرات وعقایدخودمودورریختم وثابت نگه داشتم انگارمن توی جاده زندگی یه جاثابت

                                      

وایسادم چون اگه بخوام برم جلوممکنه بخورم زمین یاراهواشتباه برم یاعقب برم به جای جلورفنت یاسرم به سنگ بخوره پس همون جاوایسم بهتره ؟!یاممکنه کسی ازم برنجه ازسه موردبالاپس مجبورم وایسم منتظرمرگ  ومرگ

آیافکرمنم می میره احساساتم هم می میره یافقط جسمم می میره؟وقتی مردم هنوزفکرمی کنم که چرامن خودم نبودم؟ومردم میگن حیف شدجوون خوبی بودولی آیاهمشون ازم راضین؟بهشت چی؟آیابهشت منوراه میده؟

به قول حکیم عمرخیام نیشابوری

تاچندزنم به روی دریاهاخشت                       بیزارشدم زبت پرستان کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهدبود                      که رفت به دوزخ وکه آمدزبهشت

ترکیب پیاله ای که درهم پیوست                    بشکستن آن روانمی داردمست

چندین سروپای نازنین ازسردست                  برمهرکه پیوست وبه کین که شکست

ترکیب طبایع چوبه کام تودمی است                 روشادبزی اگرچه برتوستمی است

بااهل خردباش که اصل تن تو                       گردی ونسیمی وغباری ودمی است

چون ابربه نوروز،رخ لاله بشست                 برخیزوبه جام باده کن عزم درست

                           کاین سبزه که امروزتماشاگه توست

                                    فرداهمه ازخاک توبرخواهدرست

http://www.qomec.com/dp/304895508_b54bdcb5b8.jpg

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 23:22 توسط گل خشک کاکتوس |